تبلیغات
خروش - دروغ و آرامش !!!
 
خروش
                                                        
درباره وبلاگ

باور داریم ، لحظه ای ، ساعتی ، روزی

تمام خواهد شد

حتی اگر در واقع اینگونه نباشد .....
مدیر وبلاگ : علی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پیش بینی فوتبال
سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 :: نویسنده : علی
سه سالم بود ، پشت حیاط خونمون داشتم بازی میکردم ، لیوان آوردم که آب بخورم از دستم افتاد و شکست
ترسیدم بابام بفهمه ، لیوان شکسته رو انداختمش دور
بابام فهمید گفت تو شکوندی گفتم نه ، زد زیر گوشم و گفت : دروغ بدترین چیزیه که تو دنیا وجود داره دیگه نبینم که دروغ بگی
قصد کردم دیگه دروغ نگم و به حرف بابام گوش کنم
یه روز تو یه درس نمره ی کم آوردم  ، اومدم خونه به مامانم گفتم که نمرم کم شده مامانم کلی دعوام کرد .
یه روزی حال نداشتم مدرسه نرفتم فرداش رفتم ، مدیر مدرسه گفت چرا نیومدی گفتم حال نداشتم بعد از کلی با خط کش زدن پروندمو داد دستم گفت به سلامت که با وساطت پدرم ختم بخیر شد .
یه روز دیگه تو دانشگاه با دختری که بهش علاقه داشتم صحبت میکردم ، حراست اومد و گفت چه نسبتی با هم دارین ، گفتم دوستمه ، گفتن همانا و رفتن به کمیته ی انضباطی و درج در پرونده و ...
یه بار رفتم پیش رئیسم و گفتم جناب این معاون (که اتفاقا پسر خاله ی رئیس بود) داره چوب لای چرخ یه بنده خدایی میزاره ، فرداش منتقلم کردن
نشستم فکر کردم که اگه من اون روز به مامانم دروغ میگفتم که نمره کم نیاوردم مامانم دعوام نمیکرد
اگه میرفتم پیش یه دکتر و گواهی میگرفتم که مریض بودم مدیرمون اخراجم نمیکرد
اگه تو دانشگاه به حراست میگفتم خواهرمه یا دختر عموم یا حرف درسی داریم میزنیم ،
 کمیته انضباطی نمیرفتم
یا اگه تو اداره کاری بکار پسرخاله ی رئیس نداشتم و حرف راست رو نمیزدم منتقلم نمیکردن

راستی چرا دروغ اینهمه خوبه و راست گفتن اینهمه بد


حالا که خوب فکر میکنم شاید من بزنم تو گوش پسرمو بهش بگم که :

راست گفتن  بدترین کار دنیاست ......




نوع مطلب : گلایه جات، 
برچسب ها :