تبلیغات
خروش - برای چراغهای خاموش خانه ی ...
 
خروش
                                                        
درباره وبلاگ

باور داریم ، لحظه ای ، ساعتی ، روزی

تمام خواهد شد

حتی اگر در واقع اینگونه نباشد .....
مدیر وبلاگ : علی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پیش بینی فوتبال
چهارشنبه یازدهم اسفند 1389 :: نویسنده : علی

چکیده : اکنون شب است؛ معمار خورشید در چنگال سیاهی است. چراغ های خانه اش خاموش است؛ شب را سهم گریه است تا صیقل صبح، تا عطر اقاقی، تا «غصه هایی در گنجه ای بی کلید». اما کیست که نداند تا روز و طلوع دوباره ی خورشید راهی نیست.

عید همین فرداست.




گفته بود: وقت بسیار است و دوباره نزد هنر باز خواهم گشت. و انگار دیگر جنگی نبود و رخصتی دوباره برای تکلم تصویر و سهم نور.

چراغ ها روشن بود.

رنگ ها هم کمر خم کرده بودند. او هنوز اما دست در آغوش قلم، روی بوم می رقصید. از میان سال های دور آمده بود؛ آنقدر دور که به پیری رسیده بود و رنگِ مو در جوانی جا نهاده بود. دست از سیاست شسته در عالم نقاشی و معماری، دل به استعلای فرهنگ سپرده بود. سال ها بود در سکوت و نجابت، با نگاه، آفریننده ی تصویر بود؛ تصاویری که هم دلداده ی سنت است و هم امروز. ذات هنر، او را گل آفتاب گردانی پرورانده بود که هر لحظه اش را به سوی حقیقت نور می کشید؛ تا جایی که در تمام نقاشی ها و طرح های معماری اش مصداق یافت؛ ساختمان هایی آفرید آجری، با تزئیناتی از گلهای با منفذ، تا نور خورشید را از خود عبور دهند (کانون توحید)

طرح بقعه ی شهدای هفتاد و دو تن را به خط گریه کشید. چنان این بنا را با الهام از چهل ستون و مقبره ی شیخ صفی، رقم زد که نور مجال آن یافت در تمام ساعات روز، چرخنده بر مقبره ی شهدا به رقص بنشیند.

روح او اندیشه ی میان سنت و مدرنیسم را در پیکره ی ساختمان سترگ صبا، روبروی درخت های ایستاده ی خیابان ولیعصر، به گفتگو نشاند. تا که ایستاده ای این بنا نموداری است ساده از سنت؛ همین که حرکت می کنی و پا به داخل می نهی، مدرنیسم به پیشوازت می آید اما باز نه به تنهایی که بی پروا دست در دست سنت است. اینجا دوباره نور طبیعی در گالری های موزه تو را به امان روشنی می سپارد. با مصالح عریان بنا، حرکت به سوی حقیقت هنری صلابت بیشتری می یابد. دل بی قرار معمار اما، در میان گالری های مدرن طبقات بالا، در گالری «خیال» تنها دل به تزئینات محض سنتی سپرده و مدرنیسم را برای دقایقی پشت در نهاده که خبر از بی قراری های روح شرقی ندارد. آدمی اینجا بی دغدغه به آغوش آرام گذشته و سهمی از هویت امروز می رود. چشم هوس میکند پلک ها را به سویی نهد و ساعت ها زیر دست های مهربان خورشید، عمیق به نظاره بنشیند.

تمام این بنای سترگ اما به لباسی از شیشه، بی هراس، تمام حقیقت خود را به نظاره نهاده است. رنگ قرمزِ سازه های ساده فلزی به این اندام شیشه ای توازن بیشتری بخشیده است.

این میانه روی و سعی در پیوند سنت و مدرنیسم در نقاشی هایش هم دیده می شود. رنگ ها و حرکت ها، هم حکایت از رمز و شهوداند و هم عناصر مدرن. خط ها و رنگ ها از جهان ذهن در قالب آبستره به بوم آمده و قوه ی بصر مخاطب را به ورز گرفته تا در دل سادگی ها و پیچیدگی ها حقیقت را بیابد و همواره به سوی آن در حرکت باشد.

در این میان

هنوز چراغ ها روشن بود؛

هنوز چراغ ها روشن بود؛

رنگ ها نقش میزدند به آبی آسمان، به پروانه های بنفش و سفیدی نور که ناگهان روح هنرمند پیر، طرح شکافی دید عمیق، میان راستی و دروغ؛ دید که آسمان بوم سیاه است و نور منفذی نمی یابد؛ نفس راستی در میان آوارهای دروغ به شماره افتاده بود. در رویای خبط خیال، دست هایی دید که او را به یاری می طلبیدند. بلندای نور از منفذهای گل های آجری و پاره های نقاشی، تمام کجی ها و ناراستی ها را برجسته کرده بود. طرح بوم خبر از آشفتگی برون می داد. کار از سخن بی صدای تصاویر گذشته بود. غرش الله اکبر دست از کمر قلم رها کرد، بوم را به رنج فراق نشاند که آغوش آدمیان به او محتاج بود. تنها هر چه سبزینه داشت برداشت؛ رنج سیاست را برای تابش دوباره راستی بر خانه های تاریک به جان خرید و در رویای نسیم و ستاره طرح سبزی بر شهر نشاند. سیاهی، دست به دشنه برد. میر، تنها سراغ از راستی گرفت. اقلیم شقایق، بر پا شد.

اکنون شب است؛ معمار خورشید در چنگال سیاهی است. چراغ های خانه اش خاموش است؛ شب را سهم گریه است تا صیقل صبح، تا عطر اقاقی، تا «غصه هایی در گنجه ای بی کلید». اما کیست که نداند تا روز و طلوع دوباره ی خورشید راهی نیست.



عید همین فرداست.


                                                                                                              (یسنا مهرآسا)






نوع مطلب :
برچسب ها :