تبلیغات
خروش - ادامه دارد!شاید!!!
 
خروش
                                                        
درباره وبلاگ

باور داریم ، لحظه ای ، ساعتی ، روزی

تمام خواهد شد

حتی اگر در واقع اینگونه نباشد .....
مدیر وبلاگ : علی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پیش بینی فوتبال
چهارشنبه چهارم اسفند 1389 :: نویسنده : علی

بهش گفت داره میاد اونجایی که اون هست

نمیشناختش؛ یه هاله تصویری ازش،همین.

نام و نشان داد و گفت کمکش میکند،شاید بهانه بود.

 

گذشت...

فردا؟!پس فردا صدایش را شنیـد..

قرار بر 23 بود و در یک جای امن...

 

تیک تاک

تیک تاک

عقربه داشت نزدیک میشد به 23 و اون نتونست اونطوری که می خواست آماده بشه.

نمی دونست چرا باید  نگران باشه از این قرار و دیداری که وجهه ای عادی داشت.

 

آمد و نشست روبروی پنجره ی باغ و چشمش به باغ و اطراف بود که  ناگهان چهره ای آشنا دید.

اطمینان حاصل شد...

و روبرویش آرام و با وقار نشست. شروع کرد به حرف زدن از اینجا و آنجا و خودش و همه

گو اینکه دوست دیرینش را دیده بود که بعد از سالها کلی حرف برایش داشت

حرف که میزد به این فکر میکرد که چه حس عجیبیست  که ناراحت باشی از اینکه چرا روبرو؟

 

موقع وصال عقربه های ساعت زمان فراغ و جدایی بود.

جمعه روز خوبی بـود؛ هرچند غروبی غم انگیز را طبق معمول پشت سر گذاشته بود اما شبی به یاد ماندنی برایش رخ داد.

 

ولی این پایان آغازی بود که از شروعش واهمه داشت. بهش گفت نذار شروع بشه ولی دست کسی نبود آن حسی که ایجاد شده بود.

 

حالا این دوتا فاصله ها را به خاطر وجود تکنولوژی به کمترین حد رساندند تا جایی که........

 

ولی این نزدیکی سکه روی دیگری هم داشت که فاصله را بیشتر و بیشتر میکرد

کاش سکه همین یک رو را داشت، ولی مگر میشود آدمی که میوه ی ممنوعه گاز زده، بتواند راحت زندگی کند؟!

باید تلاش میکرد برای از بین بردن این فاصله ولی نه کسی کمکش میکرد و نه تکنولوژی و علم و ... به کارش می آمد!

و داشت میرفت که آن روی خوب سکه را هم از بین ببرد! چه باید کرد؟

وقتی مشکلی داری که احساس ناتوانی در حل آن داری اغلب یک اتفاق می افتد! و آن افزوده شدن به مشکلات لاینحل توست و روی هم خروار میشوند!!! و کافیست وا بدهی،دفن خواهی شد زیر همان مشکلات، و این قبــر شب اول ندارد، که از همان ثانیه اول در حال سوال و جواب هستی!!!

 

همیشه به این فکر میکند که اگر فرهاد کوه کن امروز عاشق شیرین شده بود به جای تراشیدن کوه، حتما یا  در صف گرفتن سهام عدالت بود! یا در تدارک تـور دور اروپا با دوست های فیس بوکی و تویتـری!!! در هر حالت سد زیاد و مختلفی وجود داشت برای  وصال و ....

 

 

ادامه دارد!شاید!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :