تبلیغات
خروش
 
خروش
                                                        
درباره وبلاگ

باور داریم ، لحظه ای ، ساعتی ، روزی

تمام خواهد شد

حتی اگر در واقع اینگونه نباشد .....
مدیر وبلاگ : علی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پیش بینی فوتبال
جمعه هشتم مهر 1390 :: نویسنده : علی
دفتر روزگار را ورق میزنم
امروز پدری برای یک لقمه نان کلیه اش را فروخت
همان نانی که دیروز قرار بود مجانی شود
امروز کشاورز پیر پولی برای خرید بذر نداشت
همان محصولی که از دیروز هر کیلویش 250 لیتر آب مصرف می کند !
... امروز دختری از ادامه تحصیل اش بازماند
همان تحصیلی که دیروز خرج اش به مرز تن فروشی رسید
امروز پسری در بالای دیوار خانه ی مردم دستگیر شد
همان پسری که دیروز از کارش به خاطر 2.5 میلیون فرصت شغلی اخراج شد !
امروز مادرم دگر در خانه نیست
همان خانه ای که فقط تا دیروز با کلیه ی پدر گرم می شد
فردا هم روز دیگریست
و کسانی که دگر چیزی برای از دست دادن ندارند
نه کلیه ای برای پدر
و نه تن ، برای مادر ...
فردا هم روز دیگریست
فردایی که بعضی ها همچنان نفس می کشند
آنهایی که دیروز 3هزار میلیارد تومان را با پول کلیه و تن مادر به خانه بردند




نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه پنجم فروردین 1390 :: نویسنده : علی
ابر ، آواره ی آشفته ی دهر
سایه بر سینه ی خارا افکند
باد ، دیوانه ی زنجیری کوه
ناگهان سلسله از پا افکند
رعد ، جادوگر زندانی چرخ
لرزه بر عالم بالا افکند


                              
  برق را مشعل آشوب به دست



ظلمتی منقلب و وحشت زا
قرص خورشید فرو برد به کام
ابر ، موجی زدو و باران و تگرگ
ریخت در بزم طرب سنگ به جام
نه بلا بود و نه باران نه تگرگ
مرگ می ریخت فلک از در


 کوه از خشم طبیعت لرزان


سری از آب برون می آید
بهر آزادی جان در تک و پو
خواهد از سینه بر آرد فریاد
شکند ناله ی سردش به گلو
حمله ی موج امانش ندهد
می رود باز به گرداب فرو


می کند چهره نهان در دل آب



من چه گویم که به ایران چه گذشت
آسمان داد ستمکاری داد
یک جهان لطف و صفا ریخت به خاک
یک جهان لاله و گل رفت به باد
ماند مشتی خس و خاشاک به جا
کاخ بیداد فلک ویران باد


 خرمن هستی قومی را سوخت



ظالما! من به خدا میبینم
لکه ی ننگ به پیشانی تو
خلق مفلوک و پریشان زمین
آرزومند پریشانی تو
ای خوش آن روز که گویند به هم
قصه بی سرو سامانی تو


خلق را بی سر و سامان کردی


گفته بودم به تو در شعر نخست
تو بهار من و ایران منی
تو زمن مهر بریدی و نماند
نه بهاری نه گل و یاسمنی
سیل هم آمد و ایران را برد
دیگر از غم نسرایم سخن


 می برم سر به گریبان سکوت




نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 :: نویسنده : علی
سینه ی صبح را گلوله شکافت
باغ لرزید و آسمان لرزید
خواب ناز کبوتران آشفت
سرب داغی به سینه هاشان ریخت
ورد گنجشک های مست گسست
عکس گل ، در بلور چشمه شکست
رنگ وحشت به لحظه ها آمیخت
پر خونین به شاخه ها آویخت



دیر گاهی است در فضای جهان
آتشین تیرها صدا کرده
دست سوداگران وحشت و مرگ
هر طرف آتشی به پا کرده



آه دیگر در این گسیخته باغ
شور افسونگر بهاران نیست
آه ، دیگر در این گداخته دشت
نغمه ی شاد کشت کاران نیست
پر خونین به شاخساران هست
برگ رنگین به شاخساران نیست



این که بالا گرفته در آفاق
نیست فوج کبوتران سپید
که بر این بام میکند پرواز


رقص فواره های رنگین نیست
این که از دور می شکوفد باز


نیست رویای بالهای سپید
در غبار طلایی خورشید

این هیولا که رفته تا افلاک
چتر وحشت گشوده بر سر خاک
نیست شاخ و گل و شکوفه و برگ

دود و ابر است و خون و آتش و مرگ




نوع مطلب :
برچسب ها :




پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 :: نویسنده : علی
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند  
                                              روبه صفتان زشت خو را نکشند




نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه چهاردهم اسفند 1389 :: نویسنده : علی
به پیش روی من ، تا چشم یاری میکند دریاست

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست

غمم دریا ، دلم تنهاست

وجودم بسته در زنجیر خونین تحجر هاست

خروش موج با من میکند نجوا

که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت


که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت




نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه چهاردهم اسفند 1389 :: نویسنده : علی

درد من حصار بركه نیست

درد من زیستن با ماهیانی است

كه فكر دریا به ذهنشان خطور نكرده است





نوع مطلب :
برچسب ها :






( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7